
امیر محسن محمدی روزنامه نگار و از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه آزاد میبد عصر روز شنبه 24 مرداد با وثیقه سنگین ۱۵۰ میلیون تومانی از زندان دستگرد اصفهان آزاد شد . وی به مدت 62 روز در زندان زیر فشار شدید و بازجویی قرار داشته است . او در طی نا آرامیهای پس از انتخابات درساعت15 روز 25 خرداد ماه پس از احضار به ستاد خبری اداره کل اطلاعات استان اصفهان بازداشت و به زندان دستگرد منتقل شد .
در طی دوران بازجویی متاسفانه دوست صمیمی و قدیمی مجسن یعنی علیرضا داوودی درگذشت . اما تاسف بار تر ابنکه ابن خبر جانکاه به بدترین شکل ممکن و نیز در حین بازجویی به امیر محسن اعلام گردیده است و به همین دلیل او هم اکنون از لحاظ روحی در حالت بدی قرار دارد .
به سهم خود آزادی امیر محسن را به خودش ، خانواده ی محترمش و به همه دوستان تبریک می گویم .
ادوارنیوز: مهدیه محمدی همسر احمد زید آبادی دبیرکل بازداشت شده سازمان دانش آموختگان در گفتگویی با روز به افشای وضعیت تکان دهنده این روزنامه نگار و فعال سیاسی در زندان اوین پرداخته است:
احمد زیدآبادی، روزنامهنگار ودبیرکل سازمان دانش آموختگان ادوار تحکیم وحدت به شدت تحت فشار است تا تعهد دهد کار سیاسی و مطبوعاتی را برای همیشه کنار خواهد گذاشت. این روزنامهنگار سرشناس ایرانی از نیمه شب 31 خرداد ماه بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده است. او روز دوشنبه برای اولین بار با خانوادهاش در زندان اوین در شرایطی دیدار کرد که وضعیت جسمانی و روحی مساعدی نداشت. خانم مهدیه محمدی، همسر احمد زیدآبادی در حالی از همسرش با روز سخن گفته است که به شدت ملتهب و نگران بوده و مدام گریه میکرده است.
همسر احمد زیدآبادی با تکذیب خبر بستری شدن همسرش در بیمارستان به روز گفت: در قسمت اداری زندان اوین همراه با وکیل با همسرم ملاقات کردیم. آقای زیدآبادی خیلی لاغر و ریش هایش بلند شده بود و می گفت روزی که او را به دادگاه آورده بودند صورت او اصلاح شده بود.
خانم زیدآبادی به نقل از همسر دربندش گفت: آقای زیدآبادی از اول دستگیری در اعتراض به بازداشت غیرقانونی و رفتارهای خارج از قانون دست به اعتصاب غذا زده بود. در این مدت او را در سلولی زندانی کرده بودند. در تمام این مدت هیچ کسی سراغ او نرفته بود؛ نه صدایی، نه نوری. تا اینکه به شدت حالش بد می شود و آنها مجبور می شوند بعد از 17 روز پزشکی بالای سر او بیاورند. آن پزشک به او می گوید خیلی ها آزاد شده اند و هیچ کسی از تو و اعتصاب غذایت خبر ندارد و اینگونه فقط خود را به کشتن میدهی. به هر حال آن پزشک احمد را متقاعد کرده بود که اعتصاب غذایش را بشکند.
به گفته خانم محمدی، آقای زیدآبادی بعد از 35 روز قرار گرفتن در آن شرایط، دچار حالت جنون می شود و قصد خود کشی می کند، اما چیزی برای خودکشی پیدا نمی کند و شروع به داد زدن و فریاد کشیدن می کند که متوجه می شوند و می بینند که احمد دارد دیوانه می شود؛ بعد از آن او را به سلول انفرادی دیگری منتقل کرده اند.
همسرآقای زیدآبادی توضیح داد: احمد می گفت انگار توی قبر بودم میخواستم خودم را بکشم اما هیچ چیزی برای اینکار پیدا نکردم.
بازجویی احمد زیدآبادی 35 روز پس از بازداشت و بعد از انتقال به سلولی جدید شروع شده است. آقای زیدآبادی به همسرش گفته که اول در بند 2 الف سپاه بوده اما اکنون نمیداند در کجا زندانی است و بازجویان هیچ چیزی علیه او ندارند. زیدآبادی در بی خبری مطلق بوده و هیچ گونه اطلاعاتی از بیرون نداشته است. به او گفته بودند همه اعتراضات تمام شده و اکثر زندانی ها آزاد شده اند.
خانم محمدی همچنین گفت که بازجویان به شدت احمد را تحت فشار قرار داده اند که تعهد دهد کار سیاسی و مطبوعاتی را برای همیشه کنار بگذارد و به هیچ عنوان کار سیاسی و مطبوعاتی انجام ندهد.
خانم زیدآبادی که به شدت متاثر و نگران سلامتی همسرش است در پایان می گوید: از هر انسانی که یک ذره وجدان دارد خواهش می کنم به داد ما برسد.

چند ماهی است پس از بازداشتم که وبلاگ را به روز نمی کنم . اما متاسفانه شرایطی پیش آمده که وظیفه خود می دانم از این وبلاگ خبر ناگهانی و رقت بار درگذشت رفیق بزرگ و بی نظیر خود علیرضا داوودی عزیزم را به همگان اطلاع داده و تسلیت بگویم .
بله خبر باور کردنش سخت است ولی متاسفانه واقعیت دارد . ای کاش نبودم وچنین روزی را به چشم نمی دیدم که رفیق عزیزم در این سن پرپر شود و از میان خانواده بزرگوار و رفقایش اینچنین جدا شود .
نه نمی توانم باور کنم ،علیرضا را هیچگاه از دست نمی دهیم ... .

علیرضا چند هفته ای بود که دچار افسردگی و ناراحتی اعصاب شده بود و در بیمارستان بستری بود . نگرانی او بیشتر ناشی از طولانی شدن مدت زمان بازداشت دوستش امیر محسن محمدی بود و به شدت برای او اظهار نگرانی می کرد . رفیق عزیز ما که خود ۲ ماه در بازداشت بود قلبش برای دوست قدیمی خود می تپید.
همچنین در این اواخر بیماری مزمن پایش به شدت عود کرده بود و نمی توانست به درستی راه برود .و سرانجام چهارشنبه ۷ مرداد از میان ما پر کشید .
از طرف خود به پدر و مادر عزیز و بزرگوارش که همیشه به من لطف داشته اند و مرا شرمنده خودساخته اند و حقا که چنین فرزند با محبت و خوش قلب و شجاعی حاصل تربیت این پدر ومادر بی نظیر است تسلیت میگویم وسپس به همه دوستان و یارانش که همیشه چون پروانه ای گرداگردش بودند و نیز به همه کسانی که علیرضا را می شناختند و اورا دوست می داشتند تسلیت میگویم.
بی شک هیچگاه او و یادش و رفتارش از ذهن ما بیرون نمی رود .
حسین سرشومی


