تبليغاتX
آتیه بین
احترام شادفر از مادران کمپین یک میلیون امضابه ۶ ماه حبس تعلیقی تا دوسال محکوم شد

احترام شادفر عضو مرکز فرهنگی زنان و از مادران کمپین یک میلیون امضا از سوی شعبه ۱۳ دادگاه انقلاب اسلامی به ۶ ماه حبس تعلیقی تا دوسال محکوم شد . اتهام احترام شادفر”اقدام علیه امنیت ملی از طریق تبلبغ علیه نظام جمهوری اسلامی در کمپین یک میلیون امضا” اعلام شده است. علت صدور چنین حکمی جمع اوری امضا اعلام شده است.

شادفر۶۲ ساله می گوید بر اساس آنچه در این حکم آمده است طبق ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی به ۶ماه حبس با احتساب ایام بازداشت قبلی محکوم شده ام . دراین حکم نوشته شده «حبس یاد شده با رعایت ماده ۲۵ قانون مجازات اسلامی با توجه به شرایط خاص و وضعیت اجتماعی برای دو سال معلق می گردد ودر صورتی که درمدت تعلیق مرتکب جرمی شود اجرا می شود »

احترام شادفر که ۲۰ خرداد ۱۳۸۶ در خانه اش از سوی پلیس امنیت، کلانتری ۱۰۴ در میدان نیلوفر بازداشت و پس از صدور رای قاضی ۲۴ ساعت را در بازداشتگاه وزرا گذرانده بود. خودش در این باره میگوید:« تعدادی دفترچه و بیانیه جمع آوری امضارا به یکی از همسایگانم که بیانیه را امضا کرده و علاقه مند به فعالیت در کمپین بود داده بودم. او را هنگام جمع آوری امضا بازداشت می کنند او هم می گوید که از من گرفته است و به این ترتیب مرا بازداشت کردند. »

شادفر درباره حکم خود می گوید : « امروز حکمم را به درخانه آوردند. با دیدن آن تعجب کردم. من نمی دانم چه جرمی مرتکب شده ام که چنین حکمی گرفته ام. مگر حرف زدن درباره حقوق زنان، جمع کردن امضا برای ارائه دادن به مجلس جرم است؟! » او در ادامه می گوید:« با وکیلم صحبت کردم. حکم هنوز به او ابلاغ نشده است. ما حتما به این حکم اعتراض خواهیم کرد.»

مشابه این حکم پیشتر نیز در ۲۱ مرداد از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب برای نسیم سرابندی و فاطمه دهدشتی اعلام شده بود. آنها نیز هنگام جمع آوری امضا در مترو در دی ماه ۱۳۸۵ دستگیر و به مدت ۲۴ ساعت در بازداشت بودند. ابتدا به نظرمی آمد پرونده شان بسته شده است اما آنها مجددا در پی تغییر روند بازپرسی احضارو تفهیم اتهام شدند. به آنها گفته شد که اتهام شان اقدام علیه امنیت ملی از طریق تبلیغ علیه نظام است و آنها نیز در آخرین دفاع ازخود این اتهام را نپذیرفتند. اما سرانجام محکوم شدند و این درحالی است که جمع آوری امضا اقدامی مدنی و مسالمت آمیز است و نمی تواند جرم محسوب شود.

تغییر برای برابری

نوشته شده توسط یک انسان در | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چپ نيستم، اما انسانم!

سيدمهدی موحدی راد (جانباز جنگ)

دو ماهی از بازداشت اولين گروه دانشجويانی که خود را «آزادی خواهان برابری طلب» نام نهاده اند می گدرد، دانشجويانی که تعلق خاطرشان به انديشه های چپ را نه در کتب تاريخی مارکس و انگلس بلکه می توان در تاروپود هويت و ذات تحول خواهانه نسل جوان جست و جو کرد. گروه کثيری از اين دانشجويان که بسياری از آنان، آن چنان که دورادور و از طريق اخبار روزنامه ها و وبلاگ ها می شناسمشان به واقع نگران آينده سرزمينشان هستند و از همين رو مبارزات خويش را در مسيری پر مخاطره در محيط دانشگاه پی گرفته اند که هر آن انتظار می رفت اين گونه گرفتار شوند، شجاعانه برای نيل به آرمان هايشان حرکت های خويش را سامان دادند.
«آزاديخواه و برابری طلب». نام با مسما و قابل تاملی ست.از ديرباز در اين ملک فرياد آزاديخواهی بر تارک مبارزات مردمی درخشان بوده است و انتخاب اين مولفه برای شناساندن يک گروه دانشجويی همچنانکه يادآور تاريخ مبارزات تحول خواهانه در تن اين گربه خوابيده بر غرب آسياست، نوعی افشاگری ست درباره آنچه در دل و قلب نسل تازه ايرانيان می گذرد. جوانانی که بسيار شنيده اند که در روزهايی مثل همين روزها در بهمن ۲۹ سال پيش از اين، مردان و زنانی برآمدند و فرياد «آزادی» و «استقلال» سر دادند تا شايد از رهگذر تحولی بنيادين، يک شبه و به معنای واقعی کلام؛ «انقلابی» بنيان ظلم و ستم را برکنند و به جای سلطنت مطلقه يی که بر ويرانه مشروطه بنا گشته بود، سرود آزادی خوانان به زندگی خويش ادامه دهند.
فرياد سر داده شد، کاخ ظلم مطلقه سلطنت ويران شد و رای به جمهوری در صندوق ها ريخته شد، اما چه شد که امروز نسلی ديگر فرياد برآورده که دسته ای از صفوفش باز با همان شعار ۱۰۰ سال پيش مشروطه خواهان و دسته يی ديگر با شعار جمهوری خواهان ۲۹ سال پيش خواهان تغييرات بنيادين می شوند؟
چه شد که آن روز سرد آذرماه سه آذر اهورايی در صحن دانشکده فنی به خون غلتيدند و امروز سه آذر اهورايی ديگر به جرم کار نکرده در بندند و برائتشان ضامن آزاديشان نيست؟
چگونه است که هنوز کسانی که هشدار بازگشت استبداد داخلی و خطر رجعت استعمار خارجی را گوشزد می کنند راهی قلب کابوس وار تپه های اوين می شوند؟ مگر آزادی خواهی جرم است در کشوری که انقلاب کرد تا آزادی را به دست آورد؟ مگر برابری خواهی جرم است در سرزمينی که رهبر انقلابش فرياد حمايت از مستضعفين سر داده بود؟ و مگر استقلال خواهی و استعمار ستيزی حقيقی (نه شعاری آنچنان که از تريبون های رسمی گوش فلک را کر کرده است) در سرزمينی که سه دهه پيش هر آنچه نشانی ز بيگانه داشت را از سرزمين خويش بيرون کرد، گناهی است نابخشودنی؟
انقلابيون را چه شده است؟ آنان که هر هفته به ياد زندانی سياسی بودن در دوران نظام سلطانی شاه دور هم می نشينند و حکايت دوران زندان واگويه می کنند را چه شده است که اينگونه بی صدايند؟
ماجرای خلخال و زن يهودی يادشان رفته؟ اصلاح امت که سرآغاز عاشورا شد، فراموششان شده؟ پس کجايند آنانی که می گفتند در جمهوری اسلامی کمونيست ها هم در بيان عقايدشان آزادند... اين جوانان که چپ می خوانندشان که حتی اعلام رسمی نکرده اند که کمونيستند، تا تربونشان دهيد. حتی شعار «آزاديخواه و برابری طلب» را سرلوحه قرار داده اند، همان که بسياری از خود ما پيش از انقلاب آرمانمان می پنداشتيمشان.
آيا اين سکوت گورستانی تان رسم دينداری است؟ رسم مسلمانی است اين سکوت؟
چرا کسی برنمی خيزد که من مسلمانم و شيعه ام و امامم علی است و پيشوايم حسين است و از اين خاستگاه معترضم به اين ظلم؟ مگر ما نمی گوييم در آيين ما، ظلم و ستم چه به نام خدا، چه به نام شيطان ، چه به نام انسان و چه به نام هر آن چيز ديگر محکوم است؟
مگر ما دين رحمت را نياورده ايم؟ پس چرا سکوت؟
دوستان و همرزمانم مرا می شناسند. نه مارکسيستم، نه چپ، نه وابسته به اينم و نه آن... اما يادم نرفته که انسانم و انسانيت يعنی به ياد همنوع خويش بودن. فراموش نکرده ام که مسلمانم و دينم به من اجازه سکوت در برابر ظلم را نمی دهد، به نام هرچه که می خواهد باشد.
ای کاش بعد از ۲۹ سال که از انقلاب می گذرد، مجبور نميشدم چنين مکتوبی بنويسم.ای کاش از پس اين همه ساليان عمرم از خواندن اخبار اين سو و آن سو چون بيد بر سر ايمان خويش نمی لرزيدم. کاش دستم نمی لرزيد که مبادا در نظامی که خود، به اميد آزادی و استقلال بنيانش نهاديم و در جبهه های گوناگون برای تداوم حياتش جنگيديم، «اعتراض به ظلم» ترجمان «براندازی» شود. کاش از تصوير خندان دوستان شهيدم شرمنده نميشدم، اما چه کنم که روزگار آن قدر بی رحم بوده که به جايی رسانده ام که اگرچه ايمان دارم که در تمام عمرم حق کسی را به عمد لگدمال نکرده ام، قطره خونی از بينی بی گناهی به زمين نريخته ام، مال کسی را نخورده ام و ... گاهی از خود بپرسم که آيا به راستی راهی که رفته ام درست بوده است يا نه؟

دوستانم می دانند از همان آغاز جوانی، همواره آماده شهادت بوده ام که معتقدم آرمان آزادی و استقلال بسيار بالاتر از جانم ارزش دارد، برای همين است که فرياد می زنم و
اگر نگويم دشمنان امروز؛ بانگ بر می آورم که ياران ديروز! ما و نسل ما قربانيان اشتباهات خويشيم اما به حرمت ياد صاحبان اين تصاويری که با اشک به خنده هايشان نظاره کرده ام، ظلم و ستم به اين نسل تازه، به اين آيندگان سرزمينم را پايان دهيد. اين را کسی می گويد که دلبسته انديشه های چپ نيست، اما گمان می کند که انسان است ... انسان!

وب سایت آزادی برابری

نوشته شده توسط یک انسان در | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ملاقات همه رفقای زندانی

روز دوشنبه همه رفقای زندانی در بند 209 زندان اوین ملاقات داشته اند. این ملاقات ها حاکی از روحیه بسیار خوب رفقا بوده است. ملاقات ها از پیشت شیشه و در کابین و برخلاف ملاقات های قبلی بدون حضور بازجو انجام شده است.

طبق همین خبر برای رفقا آناهیتا حسینی و بیتا صمیمی زاد قرار وثیقه های ٨٠ میلیون تومانی تعیین شده است.

به زودی رفقای بیشتری را در جمع خود خواهیم داشت.

نوشته شده توسط یک انسان در | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin