تبليغاتX
آتیه بین
شریعتمداریسم باید از بین برود! / مهدی محسنی

هجوم تازه نیروهای واپسگرا و فاشیست های هوادار احمدی نژاد به دگر اندیشان و دانشجویان، خبر از دور تازه ای از حذف و تحدید نیروهای تحول خواه و تاثیر گذار جامعه می دهد. در این میان سکوت و بی تحرکی جریانات اصلاح طلبان خصوصن هوادارن سید محمد خاتمی و مهدی کروبی و میر حسین موسوی فاقد هرگونه توجیه انسانی، سیاسی و منطقی است.

 

اینکه به کیهان تحت کنترل برادر حسین شریعتمداری و بنگاه دروغ پراکنی فارس اجازه داده شود با فضاسازیهای رسانه ای شرایط را برای سرکوب منتقدان و حتی حذف فیزیکی آنان فراهم آوردند.

 

چگونه آن زمان که کیهان سرمقاله می نویسد و «به شیوه خودش» برای حیات خاتمی ابراز «نگرانی» می کند همه به خروش می آیند و فریاد اعتراض سر می دهند اما در برابر سناریو حذف آغاجری و مجتهدشبستری و امیرکبیریها و دانشجویان دانشگاه اصفهان و شیراز و … صدایی جز سکوت نمی شنویم.

 

چه اتفاق می افتد اگر دفاتر آقایان خاتمی و کروبی و میر حسین نامه بنویسند و روسای ستادهای انتخاباتیشان به سخن بیایند که روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس جای تروریستها نیست و تهدید جانی روشنفکران و رفرمیستها را تحمل نخواهد کرد.

 

تحرک اصلاح طلبان می تواند نشان دهد که آنها به چه میزان به شعارهایشان پایبندند و در راه دفاع از حقوق همه شهروندان ثابت قدم خواهند بود. و این شاید اولین آزمون جدی اصلاح طلبان است.

 

حمله به دانشگاه امیرکبیر صدها بار بدتر از فیلتر شدن سایتهای یاری نیوز و موج سوم است و تهدید آغاجری شبستری کم از تهدید جانی خاتمی نیست. نباید سکوت کرد در این شرایط سکوت مترادف با همراهی با مرتجعین است.

نوشته شده توسط یک انسان در | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ماشین آدمکشی / سعید آقام علی

محمد پور عبدالله را حدود ساعت هفت صبح روز بیست و چهارم بهمن دستگیر کردند . این خبر را به اشکال مختلف می شود لفت و لعاب داد ، اما واقع امر این است که تعرض جمهوری اسلامی به نیروهای آزادی خواه و برابری طلب نیاز به اثبات ندارد و هر تلاشی برای خبر سازی و تبلیغات به نوعی عبث جلوه می کند . به یاد دارم ٬ زمانی تعلیق ٬ اخراج ٬ ارعاب و احکام انضباطی برای دانشجویان به عنوان مهم ترین پروپاگاند خبری مورد استفاده قرار می گرفت ٬ اما اکنون دیگر این اخبار به مثابه امری طبیعی دیگر توان جلب توجه را ندارند . دستگیری و زندان نیز در تداوم خود از این امر مستثنا نیست و به سادگی تبدیل به اخبار روزمره می گردد . همین طور که در گذشته ای نه چندان دور ٬ قتل و اعدام آزادی خواهان به اخباری در ردیف اخبار هواشناسی قرار گرفت . از خود بیگانی عمومی ، مسخ تدریجی و تلاش برای آدابته شدن با شرایط مسیری است که ما را به سوی بربریت سوق می دهد . هر روزه به ما توصیه می شود تا از دیوانگی دست برداریم . هر لحظه هستند انسانهایی که تلاش می کنند تا ما را آگاه کنند از آنچه برسر مان می آید و کوچکترین واکنشی را در اجتماع بوجود نمی آورد ٬ تا به ما بفهمانند که چیزی بیش از گوشت قربانی نیستیم . این تلاشی است که اجتماع برای رفع مسئولیت از خود در پیش می گیرد !  تلاشی برای فرار از خود . موانع را از سر راه ماشین آدم کشی بر می دارند تا در برابر سکوت خود احساس عذاب نکنند و اگر کسی این منطق را نپذیرد ٬ متهم به جنون می شود ... گیرم جنونی مقدس که او را تبدیل به اسطوره ای دست نیافتنی می کند . دامی بزرگ برای قرطینه کردن انسانیت و توجیه بربریت . بهترین راه سرکوبِ مبارزینی که برای  اسطوره زدایی از اجتماع خود به پا خواسته اند تبدیل آنان به اسطوره است . ما دچار جنون نیستیم . نپذیرفتن آگاهی کاذب شما تلاشی است برای زنده ماندن آگاهی و این تنها راهی است که می تواند مسخ عمومی انسانها را متوقف کند ...

نوشته شده توسط یک انسان در | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
در باب آزادی / امین قضایی

این پست به یاد محمدپور عبدالله نوشته می شود رفیقی که بار دیگر در اسارت است .سخن گفتن از  آزادی تنها وقتی معنا خواهد داشت که آزادی او و تمامی زندانیان سیاسی به فریاد درآمده باشد.

کسی که می اندیشد هرگز از آزادی محروم نخواهد ماند . چون اگر آنها او را به بند کشند پس  بیشتر به آزادی می اندیشد.

استبداد هرچه فزونی یابد اسطوره ای تر می شود. ابتدا برای بقای خود نابود می کند  . این منزلت حیوانی استبداد است. اما با فزونی و افراط در منطق مهلک مصرف،  منزلتی اسطوره ای می یابد : خدایان هرز و نابودی که همه را می کشند.

آزادی را در کجا می توان جست ؟ در طبیعت؟ در فرد؟ در جامعه ؟ اگر در طبایع خود آزاد باشیم کژاندیشان می گویند اسیر امیال خود هستیم ، اگر آزادانه قواعد جامعه را برگزینیم برخی می گویند که سرکوب و مطیع هستیم و اگر به مانند راه حل اصحاب اصالت وجود آزادی را در انتخاب فردی خود بجوییم برخی می گویند اسیر توهمات خد هستیم و چنین جایگاهی محال است.

اما پاسخ را من به شما می گویم : آزادی را در اندیشه باید جست بدان معنا که آزادی تجسم و غایت اندیشه باشد.

پاسخ به این سئوال که ما در کجای تاریخ قرار داریم در گروی این پرسش است که ما تا چه حد به آزادی دست یافته ایم.

آزادی احساس اندیشه است و قدرت آن. اندیشه ی یک تن هرچیزی می تواند اما آزادی اندیشه ی همگان است.

آزادی تنها متاعی است که فروخته نمی شود.و  اگر مردم اینرا می دانستند بیهوده در پای دکان رهبران دروغین صف نمی کشیدند.

آزادی کار از چنگ سرمایه ، آزادی بیان و ابراز عقاید ، آزادی روابط خصوصی ، غایت اندیشه ی ماتریالیسم تاریخی در سه حیطه ی تولید یعنی ثروت ، دانش و لذت است.

حکومت ها با پای افزار جنگ در مسیر تاریخ قدم برمی دارند و ملت ها با پای افزار آزادی .

 آه . آزادی ، این بزرگترین روحی که کوچکترین کالبدی ندارد.

 

منبع: http://www.guru.blogfa.com/

نوشته شده توسط یک انسان در | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin